یکشنبه 23 اسفند 1388
عید آمد و ما لختیم  
کماکان در بیم و امید به سر می‌بریم (کار باحالیه) که اعتماد از توقیف می‌رهد یا نه. گفتم بد نیست آخرین مهمان ناخوانده‌ای را که در شرف چاپ بود و با توقیف روزنامه مصادف شد ،اینجا بگذارم.

***

پرسپولیس نابود شد

طبق معمول در شبی سرد و زمستانی خاله پیرزن نشسته بود و این بار داشت از تلوزیون، فوتبال تماشا می‌کرد. بیرون از خانه کوچک او اما باران می‌بارید و طبعا در چنین شرایطی صدای در به گوش رسید.
قاعدتا چون کسی در زده بود! خاله پیرزن پرسید: کیه و جواب شنید: احمدی‌نژاد هستم اما خوف نکن، پروینم! در که باز شد پروین احمدی‌نژاد آمد داخل و گفت قرار است من عضو هیئت مدیره پرسپولیس بشوم. خاله پیرزن لب گزید و با دست راستش کوبید پشت دست چپش.
پروین احمدی‌نژاد گفت: چی شد ننه چرا اینطوری شدی؟ خاله پیرزن گفت: آخه ننه من تا الان یه عمر پرسپولیسی بودم، این قصه رو دیگه کجای دلم بذارم! ننه جان نکنه تو هم مثل اخوی شوخ طبعی. الان داری شوخی می‌کنی؟
پروین گفت: یعنی چطور؟ خاله پیرزن گفت: یعنی مثلا اون میگه که تورم کاهش پیدا کرد، نرخ بیکاری پایین آمد، قدرت خرید مردم بالا رفت، مطبوعات آزاد هستند... از این شوخی‌ها دیگه، آدم کلی می‌خنده، حالا تو هم این حرف رو زدی شوخی کردی؟ جواب شنید: نه، باور کن قراره عضو هیئت مدیره پرسپولیس بشم. خاله پیرزن هم گفت: گمونم کلهر رو می‌ذارین مدیر فنی، چهار روز دیگه هم معارفه الهامه به عنوان سرمربی!
پروین احمدی‌نژاد که رفت یک گوشه بنشیند دوباره در زده شد و بادامچیان وارد خانه شد. هنوز درست نرسیده بود که گفت: «مگر امور کشور معامله است که آقا شما ریش را ول کن تا چانه را ول کنم» خاله پیرزن گفت: ننه جان من شیفته و اصلا خراب این ادبیات سیاسی شما هستم! یعنی از پس‌فردا اینطوری حرف می‌زنید:
- در اداره امور مملکت، گردن فوله.
- شما که اعتراض داری لنگم رو ول کن.
- خطاب به اغتشاش گران می‌گوییم دستت رو بکش بینیم بابا.
- هر کس امروز انگشتش را در چشم ما فرو کند، دست دیگرش در دست استکبار است.
- هی آشوبگر خودتو نخارون.
خاله پیرزن که اینها را گفت، بادامچیان کمی آبش کشیده شد و رفت یک گوشه نشست.
نفر بعدی که وارد شد، غلامحسین کرباسچی بود. او آمد و گفت: «روزنامه کارگزاران منتشر نمی‌شود و رفع توقیفش هم به ما اعلام نشده» خاله پیرزن هم گفت: ننه آدم اینقدر ذوق می‌کنه که روز واسه بچه‌های مطبوعاتی یک خبر خوش می‌رسه! اینا از خوشحالی تو هیچ جای پوستشون جا نمی‌گیرن، رسما هیچ جاشون.

 
 
 
نام:
ایمیل:
وب سایت:
پیغام:
از این پنجره ها سرک کشیده اند:        

کل بازدید ها: 799051
کل بازدید کننده ها: 120820
بازدید امروز: 696
بازدید کننده های امروز: 90
بازدید دیروز: 875
بازدید این صفحه: 4710