دوشنبه 10 اسفند 1388
ميرحسين و خاله پيرزن  روزنامه اعتماد - مهمان های ناخوانده
خاله پيرزن آرام و ساکت در خانه کوچک خود نشسته بود و زل زده بود به رگبار تندي که شيشه ها را خيس مي کرد.صداي در بلند شد.

خاله پيرزن در را که باز کرد ديد ميرحسين پشت در است. آمد تو و گفت؛ ننه ملت دوست ندارد نامه هايش، پيام هايش، گفت وگوهاي تلفني اش و پيامک هايش در معرض شنود قرار گيرد. خاله پيرزن هم گفت؛ ننه جان عجيبه برام که تو بعد از هشت نه ماه هنوز متوجه نشدي ماجرا چيه، ميرحسين جان، ملت چي دوست دارد، چي دوست ندارد،چندان مهم نيست. تو مثل اينکه پيام را نگرفتي ها،

اين همه آدم را ول کرده يي دنبال اين هستي که ببيني خس و خاشاک چي دوست دارد؟ ميرحسين گفت؛ ما اثر خس و خاشاک ناميدن مردم را ديده ايم. خاله پيرزن جواب داد؛ همين ديگه، ميگن نمک نشناسين راست ميگن، بد کرد گفت؟ براي شماها بد شد؟، چقدر خدمت کرد به شما؟ الان به جاي دستت درد نکنه، به جاي تشکر کردن، به جاي تعريف و تمجيد و دست مريزاد، تازه صداتو کلفت مي کني ميگي اثر خس و خاشاک ناميدن را ديده ايم؟، اگر اون بنده خدا اون طور حرف نزنه اون وقت تو مي توني الان اين جوري بگي؟

بعد ميرحسين ساکت شد و گفت؛ ننه يه آرزو دارم.

خاله پيرزن هم گفت؛ من غول چراغ جادو که نيستم، اينجا قصه مهمان هاي ناخوانده است نه چراغ جادو، اما بگو. ميرحسين گفت؛ آرزو دارم پوسترها، نقاشي ها، کليپ ها و ساير آثار هنري خلق شده در يک سال اخير بدون سانسور به نمايش گذاشته شود. خاله پيرزن گفت؛ جوون هم نيستي بگم آرزو بر جوانان عيب نيست. به زهرا بگو برات گل گاو زبون دم کنه بده بخوري، بهتر شي. هي بهت گفتم توي خارج گالري نرو، نمايشگاه نذار واسه اين بود که اين توقعات بيجا به وجود نياد. ميرحسين که رفت نشست دوباره در زده شد و رحيم پورازغدي داخل شد و گفت؛ «آنچه امروز در دنيا مطرح است علوم حيواني است نه علوم انساني.» خاله پيرزن هم گفت؛ ننه شما کارشناس همين مواردي ديگه؟ جسارتاً منظورم اينه که دامپزشکي ننه، اين همسايه ما گربه داره.مدام مي نالن. يه دوادرموني ميکني، بس که صدا کردن،خواب رو از ما گرفتن.


 
 
 
نام:
ایمیل:
وب سایت:
پیغام:
از این پنجره ها سرک کشیده اند:        

کل بازدید ها: 799087
کل بازدید کننده ها: 120821
بازدید امروز: 732
بازدید کننده های امروز: 91
بازدید دیروز: 875
بازدید این صفحه: 4615