طبق معمول قصه مهمان هاي ناخوانده در تمام طول تاريخ شب سردي بود و باران شديدي مي باريد. خاله پيرزن هم تک و تنها نشسته بود. ناگهان صداي در بلند شد و خاله پيرزن اداي آدم هاي متعجب را درآورد و با خودش گفت؛ خداوکيلي کي مي تونه باشه؟ اما براي آنکه تنوعي ايجاد کرده باشد اين بار نپرسيد کيه و يک ضرب در را باز کرد. راست مي گويند يک لحظه غفلت، پشيماني به بار مي آورد. به هر روي پشت در رئيس دولت بود. لاجرم وارد خانه کوچک خاله پيرزن شد و گفت؛ «غرب حاضر است بمب اتم به ما بدهد.» خاله پيرزن گفت؛ ننه جان راستش رو بگو، دوربين مخفيه؟، خداوکيلي سرکاريه يعني سه تا قطعنامه عليه ما صادر کردن، اين همه توپ و تشر رفتن، الان هم آمانو اين حرفا رو زده، مي خوان يه قطعنامه ديگه صادر کنن... همش مال اين بوده که به زور به ما بمب اتم بدن؟، يه سوال ديگه هم داشتم ننه تو خودت تنهايي اينو متوجه شدي يا باقي اعضاي هيات دولت هم کمک کردن؟ يعني مي خوام بدونم اين هم از پيشگويي هاي رحيم مشاييه يا وزارت اطلاعاتت بهت گفته؟ رئيس دولت گفت؛ ننه من از اين حرفا زياد مي زنم چرا گير دادي؟ مي خوام برم يه گوشه بشينم.
در همين اثني سيدحميد روحاني در را با لگد باز کرد و وارد شد و داد زد؛ خاله پيرزن ملعون، براي خاموش کردن فتنه تعداد زيادي اعدام لازم است. خاله پيرزن که خودش را براي اعتراف کردن آماده مي کرد، گفت؛ ننه جان موافقم. موافق نباشم چه کار کنم. اصلاً به نظر من اين پيشنهاد شما دواي تمام دردهاست. يعني اگر مي خواهيد تورم پايين بيايد، بين 18 تا 22 نفر را اعدام کنيد. حميد روحاني داشت اين موارد را يادداشت مي کرد که يکي در زد. خاله پيرزن که دفعه اول بابت نپرسيدن و در باز کردن نقره داغ شده بود با صداي بلند سوال کرد؛ کيه، کيه؟ طرف جواب داد؛ احمد توکلي هستم. وارد شد و گفت؛ «استدلال هاي دولت خنده دار است.» خاله پيرزن گفت؛ يه حرف تازه بزن ننه، يه چيزي بگو که تا حالا 70 ميليون نفر نگفته باشن. مثلاً اين دفعه که اومدي بگو چه چيزهايي از دولت خنده دار نيست. توکلي گفت؛ پس ننه چرا تو اغلب مواقع گريه مي کني؟ خاله پيرزن جواب داد؛ کارم از گريه گذشته است بدان مي خندم.
|