پیش از تحریر: کماکان مطالبم با سانسوری عجیب و غریب و کاملا بی سابقه در اعتماد چاپ می شود. بی سر و ته و گاهی هم بی مزه. گاهی هم اصلا چاپ نمی شود. مثل مطلب روز پنج شنبه سوم دی که با وجود آنکه جدی بود، کلا قلوه کن شد و من تصمیم گرفتم آن را سر همین کوچه خودمان برایتان بخوانم. ***
یا حسین
یا حسین چند روزی است که در این ستون به مردم قورمه سبزی نذری می دهم. از من بنده در این شرایط و این روزها همین برمی آید. توان اندکم را به بزرگی خودت ببخش یا حسین.
یا حسین تاسوعایت نزدیک است و ما زیر علمت سینه خواهیم زد. توانمان ده که نامت را به جان و به بلندای هَل مِن ناصرت فریاد بزنیم... یا حسین!
یا حسین، ما گرفتاریم. بر ما روا نباشد طرح جر خوردگی اقتصادی، بر ما روا نیست که هر قدر سوال کنیم، آن هم با سکوت و آرامش که جسارتا این 63 درصد که می فرمایید کو؟! و هیچ کس جواب ندهد. بر ما روا مدار که در این روزهای محرمت زیر لب به شکوه بگوییم «نذر ما رو دزدیدن/ دارن باهاش پز می دن» یا حسین.
یا حسین، سالار آزادگان، ما دوست تر داریم تو را همچون تمام این سال ها به نام زیبایت صدا بزنیم. تو البته سیدالشهدایی، تو البته اباعبداللهی اما این که می بینیم دیوارهای کوچه ها ای سیدالشهدا، ای اباعبدالله، از «یا حسین» خالیست، دلتنگمان می کند. هرچند که بر تمام پارچه ها بنویسند یا سیدالشهدا، یا اباعبدالله ...، و هرچند که دلداده سید شهیدان باشیم و محزون ماتم اباعبدالله.
یا حسین ما تو را دوست داریم. ما این روزها را که نام تو در خیابان ها پیچیده و می پیچد دوست داریم. ما نذری تو را دوست داریم. ما تکایای تو را دوست داریم ... ما باتوم را دوست نداریم. ما اگر کسی دلخور نمی شود، گاز اشک آور را هم دوست نداریم و اگر جسارت محسوب نکنند از گاز فلفل هم بدمان می آید!
یا حسین، این روزها هر کس برای خودش از ته دل، چیزی می خواهد. این سطرهای آخر را به جِد و به جان از تو می خواهم:
یا حسین ما مردم را یاری کن، ما مردم را یاری کن، ما مردم را یاری کن. یا حسین، ما طنز نویس ها را از نظر دور مدار. منِ روزنامه نویس را هم و همه دوستانم را و همکارانم را که این روزها با این محمدعلی توقیف، روزهایشان شب می شود مدام. یا حسین طنز نوشتن سخت شده. نوشتن هر سطرش سخت شده. نوشتن هز واژه اش سخت شده. ما را دریاب. دست های بی پناهی مان را بگیر.
یا حسین، پسرکم یک بار وقتی همراه مادرش بوده و دوستان در خیابان داشته اند امنیت را به شدت برقرار می کرده اند، خیلی نگران شده بود. او مدتی است از من در مورد برقراری امنیت سوال هایی می پرسد. او تنها چهار سال و نیم دارد. نه من و نه مادرش جوابی که خیالش را راحت کند نداریم. از تو می خواهم خیال پسرکم را و خیال همه ملت ایران را راحت کنی! یا حسین، به قورمه سبزی های من برکت بده که قورمه سبزی تا همیشه رنگش سبز است یا حسین.
*** بعد از تحریر: این روزها هر آنچه در ستونم در مورد آیت الله العظمی منتظری نوشتم، حذف کردند. افسوس.
|