دوشنبه 10 اسفند 1388
قصه ما به سر نمی رسد  
در شبی سرد و زمستانی که باران می بارید، خاله پیرزن در خانه کوچک خود نشسته بود که صدای در به گوش رسید. پشت در محمد علی توقیف بود. خاله پیرزن او را راه نداد و گفت خوشحال نباش. در نهایت ما میزبانیم و تو مهمان ناخوانده. حتی اگر خودت را لوس کنی و بگویی ... بذارم برم ؟ به تو خواهیم گفت حتما برو. همین حالا برو. چرا که ما ماندنی هستیم و تو رفتنی.
قصه ما به سر نمی رسد...

5 بعد از ظهر - 10 اسفند 1388

ادامه مطلب...
 



چسب زخم - چهارشنبه 28 بهمن 1388
محمدعلی توقیف کیست؟ - شنبه 10 بهمن 1388
بازم کیو کیو بنگ بنگ - یکشنبه 27 دی 1388
روزهاي هيجان انگيز - شنبه 19 دی 1388
 
  دوشنبه 10 اسفند 1388
ميرحسين و خاله پيرزن  روزنامه اعتماد - مهمان های ناخوانده
خاله پيرزن آرام و ساکت در خانه کوچک خود نشسته بود و زل زده بود به رگبار تندي که شيشه ها را خيس مي کرد.صداي در بلند شد.

خاله پيرزن در را که باز کرد ديد ميرحسين پشت در است. آمد تو و گفت؛ ننه ملت دوست ندارد نامه هايش، پيام هايش، گفت وگوهاي تلفني اش و پيامک هايش در معرض شنود قرار گيرد. خاله پيرزن هم گفت؛ ننه جان عجيبه برام که تو بعد از هشت نه ماه هنوز متوجه نشدي ماجرا چيه، ميرحسين جان، ملت چي دوست دارد، چي دوست ندارد،چندان مهم نيست. تو مثل اينکه پيام را نگرفتي ها،

اين همه آدم را ول کرده يي دنبال اين هستي که ببيني خس و خاشاک چي دوست دارد؟ ميرحسين گفت؛ ما اثر خس و خاشاک ناميدن مردم را ديده ايم. خاله پيرزن جواب داد؛ همين ديگه، ميگن نمک نشناسين راست ميگن، بد کرد گفت؟ براي شماها بد شد؟، چقدر خدمت کرد به شما؟ الان به جاي دستت درد نکنه، به جاي تشکر کردن، به جاي تعريف و تمجيد و دست مريزاد، تازه صداتو کلفت مي کني ميگي اثر خس و خاشاک ناميدن را ديده ايم؟، اگر اون بنده خدا اون طور حرف نزنه اون وقت تو مي توني الان اين جوري بگي؟

بعد ميرحسين ساکت شد و گفت؛ ننه يه آرزو دارم.

خاله پيرزن هم گفت؛ من غول چراغ جادو که نيستم، اينجا قصه مهمان هاي ناخوانده است نه چراغ جادو، اما بگو. ميرحسين گفت؛ آرزو دارم پوسترها، نقاشي ها، کليپ ها و ساير آثار هنري خلق شده در يک سال اخير بدون سانسور به نمايش گذاشته شود. خاله پيرزن گفت؛ جوون هم نيستي بگم آرزو بر جوانان عيب نيست. به زهرا بگو برات گل گاو زبون دم کنه بده بخوري، بهتر شي. هي بهت گفتم توي خارج گالري نرو، نمايشگاه نذار واسه اين بود که اين توقعات بيجا به وجود نياد. ميرحسين که رفت نشست دوباره در زده شد و رحيم پورازغدي داخل شد و گفت؛ «آنچه امروز در دنيا مطرح است علوم حيواني است نه علوم انساني.» خاله پيرزن هم گفت؛ ننه شما کارشناس همين مواردي ديگه؟ جسارتاً منظورم اينه که دامپزشکي ننه، اين همسايه ما گربه داره.مدام مي نالن. يه دوادرموني ميکني، بس که صدا کردن،خواب رو از ما گرفتن.


ادامه مطلب...
 



خنده و گریه (روزنامه اعتماد - مهمان های ناخوانده) - یکشنبه 09 اسفند 1388
هر کي نخوره خره! (روزنامه اعتماد - مهمان های ناخوانده) - شنبه 08 اسفند 1388
زبان جديد ديپلماتيک (روزنامه اعتماد - مهمان های ناخوانده) - پنجشنبه 06 اسفند 1388
چي ما؟ چي ما؟ صدا و سيماي ما؟ (روزنامه اعتماد - مهمان های ناخوانده) - چهارشنبه 05 اسفند 1388
خوراک روزانه بایگانی نوشته های روزانه خوراک مطبوعاتی بایگانی نوشته های مطبوعاتی
 
 
نام:
ایمیل:
وب سایت:
پیغام:
از این پنجره ها سرک کشیده اند:        

کل بازدید ها: 613844
کل بازدید کننده ها: 95564
بازدید امروز: 380
بازدید کننده های امروز: 55
بازدید دیروز: 2277
بازدید این صفحه: 87777