| |
| |
شنبه 10 بهمن 1388
|
|
محمدعلی توقیف کیست؟
|
|
محمدعلی توقیف (رامین سابق) از چهرههای درخشان محسوب میشود، کلا! طوری که در بسیاری مواقع رسما برق میزند!
نامبرده (یک جور فحش نیست، منظور محمدعلی توقیف است) بین سالهای 53 تا 73 در کشور آلمان مشغول مبارزه و تلاش بوده بدفرم. آگاهان معتقدند او در سال 57 سه مرتبه در آپارتمانش در کشور آلمان – دو مرتبه زیر پتو و یک بار دم دستشویی – با صدایی نسبتا بلند گفته: مرگ بر شاه. که این هم از اهم سوابق مبارزاتی و انقلابی اوست.
وی (این هم فحش نیست، کماکان منظور محمدعلی توقیف است) طی سالهای 59 تا 67 که ایران درگیر جنگ با عراق بود از رزمندگان پرتلاش هامبورگ، مونیخ، کلن و سایر نواحی مرزی محسوب میشد. خاکریزهایی فتح کرد که نگو، همه دوبلکس. دشمنانی را شکست داد که نگو، همه خوش هیکل، خوشگل وبور! میگویند حاتمیکیا در فیلم »ازکرخه تا راین» که جزو فیلمهای دفاع مقدس است، بخش «راین» را کلا از این رزمنده پرتلاش الهام گرفته است.
او در کنار قهرمانانی مانند کارل هاینس رومینیگه، از چهرههای بنام جنگ و جبهه محسوب میشد. عدهای حتی معتقدند پیروزی شکوهمند تیم هامبورگ در سال 1983 به خاطر مجاهدتهای او بوده. به او در این سالها «محمدعلی روبش» میگفتند. زبانشناسان معتقدند آلمانیها زبانشان نمیچرخیده به او بگویند محمدعلی، از این رو او را «هورست» صدا میزدهاند!
طی این سالها او مقابله، مجادله، برخورد و اصطکاک فراوانی با آلمانیهای نامرد داشت. چراکه آنها قصد داشتند سالها بعد دو تا کارمند سفارتشان در تهران را برای اغتشاشهای خیابانی به کار گیرند و با مشاورین میرحسین هم صبح به صبح کلهپاچه میخورند! به هر روی آثار این جانفشانی، برخورد و تماسهای فراوان هنوز در محمدعلی توقیف باقیست چرا که نامبرده موهایی طلایی و بور دارد!
محمدعلی توقیف در دولت احمدینژاد افتخار بزرگی برای کشور آفرید و تعدادی از نئونازیها را به شکل رسمی به مملکت دعوت کرد! بعد در دولت بعد از نهم در راستای رشادتهای همیشگی این بار در معاونت مطبوعاتی ارشاد، چنان همه چیز را شخم زد که محمدعلی توقیف لقب گرفت! احساس مهم بودن میکند وگرنه در موردش میشد سه جلد کتاب طنز نوشت.
ادامه مطلب...
|
|
لینک |
نسخه چاپی
|
|
| |
| |
سه شنبه 20 بهمن 1388
|
|
گرين مايل
|
روزنامه اعتماد - مهمان های ناخوانده
|
کماکان شب هاي سرد زمستاني ادامه داشت و در يکي از آنها خاله پيرزن در خانه کوچکش نشسته بود و به باران نگاه مي کرد. البته چاره يي جز نگاه کردن به باران هم نداشت. هم بهتر از تلويزيون تماشا کردن بود، هم چون پارازيت زياد بود و ماهواره قابل استفاده نبود بهتر بود همان باران را نگاه کند. به هر روي در زده شد و خاله پيرزن پرسيد کيه؟ کسي که پشت در بود جواب داد من احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي هستم. خاله پيرزن گفت؛ ننه شما در روز طي ساعات اداري نمي تونين مردم رو بگيرين که هي نصف شب مي ريزين خونمون؟ خب حالا حکم هم داري ننه؟ احمدي مقدم گفت؛ نه ننه جان، بيرون بارون مياد اومدم خونه ت. اين بار استثنائاً جلبت نمي کنيم، بعد آمد داخل و گفت؛ «من و رادان در کهريزک نقشي نداشتيم.» خاله پيرزن هم جواب داد آره راست ميگي ننه، توي ماجراي کهريزک شماها نقش نداشتين، من تحقيق کردم. اينا نقش داشتن؛ عفت نخ انداز؛ نامبرده با اصلاح نامناسب صورت بازداشت شدگان باعث ايجاد جرح در نواحي فوقاني بدن آنها شده بود. جکي چان؛ شماها که نزدين لابد اون اومده زده رفته. ميرحسين موسوي، کروبي، خاتمي؛ نامبردگان اساساً در تمام اتفاقات و اشتباهات از دوره سنوزوئيک تا حالا نقش اساسي ايفا مي کنند. قورمه سبزي، اين عنصر معلوم الحال را عده يي خواندند، عده يي خوردند و عده يي هم سرشان بوي آن را مي داد، در نهايت ماجراي همگي به يک جا انجاميد،
بعد خاله پيرزن رو کرد به احمدي مقدم و گفت؛ حالا خيالت راحت شد؟ برو يک گوشه بشين. نفر بعدي که در زد روح الله حسينيان بود. اما وقتي خاله پيرزن طبق معمول پرسيد کيه؟ او جواب داد من يک منتقد سينما هستم، بعد آمد تو و گفت مگه خبر نداري کلي در مورد فيلم به رنگ ارغوان نظر کارشناسي دادم و حتي گفتم کدام قسمت ها به روايت قصه نامربوط است و به فيلم صدمه زده. تازه گفتم بيش از 20 درصد فيلم را حذف کنن بعد پخش کنن. خاله پيرزن گفت ننه راستشو بگو حاتمي کيا رو هم مي خواين بگيرين؟ حسينيان پرسيد؛ چطور مگه؟ خاله پيرزن جواب داد؛آخه تو يا نمي دوني 20 درصد يعني چقدر يا نمي دوني سينما چيه، يا... بگذريم برو يک گوشه بشين فقط لطف کن بذار تپه نقد سينمايي گلکاري نشده باقي بمونه،
بعد دوباره يکي در زد. خاله پيرزن که پرسيد کيه، کسي که پشت در بود جواب داد؛ من فرانک دارابونت کارگردان گرين مايل (مسير سبز) هستم. خاله پيرزن گفت؛ ننه زودتر برو دور شو الان ميگن با VOA مصاحبه کردم، دارابونت گفت؛ مزاحم نمي شم ماي ننه، واسه پخش به اسم فيلم من گير دادن منم جز مسير سبز چيزي به ذهنم نمي رسه، گفتم حالا که اين حسينيان خونه شماست و رفته تو کار سينما بگو سفارش مارو هم بکنه کار ما راه بيفته.
ادامه مطلب...
|
|
لینک |
نسخه چاپی
|
|