چهارشنبه 26 خرداد 1389
من هنوز نفس مي‌كشم  
چند روز پيش با بچه‌هاي ورزشي روزنامه شرق حرف مي‌زدم و بحث جام‌جهاني بود و لطف آنها كه، به ما مرتب مطلب بده و... ديدم حالا كه براي من نوشتن شده جرم يا حداقل در حد فعل «خاك توسري» بد نيست كه در ايام جام‌جهاني يك ستون طنز ثابت روزانه راه بيندازم و دوستان هم من را محبت مال كردند و زنگ زدم به مسوولان روزنامه و... گفتند يكي، دوباري كه مسوولان ارشاد آنها را راهنمايي كرده‌اند از من اسم برده‌اند كه يعني اين نباشد. خداحافظي كردم و گوشي را گذاشتم و يادم آمد اسفند پارسال هم كه مسوولان روزنامه بهار را خواسته بودند علناً از من اسم برده بودند كه يعني اين نباشد و يادم آمد كه اعتماد هم كه بسته شد از من اسم برده شد كه اين بود و... و يادم آدم كه حتي در دو هفته‌نامه نگاره هم با آغاز سال 89 از من خواسته شد كه نباشم و... ديدم در مطبوعات عملاً و علناً حتي در حد طنز ورزشي هم نمي‌گذارند بنويسم.

«روي اسمت خيلي حساسن» اين جمله را در سه حوزه مختلف، سه مكان كاملاً مجزا، به يك شكل، پيش‌تر شنيده بودم و معنايش را مي‌دانستم. حالا از اسفند 88 تا امروز در مطبوعات هم... ننوشتن، براي طنزنويسي كه در برهه‌هايي همزمان در سه روزنامه ستون ثابت روزانه داشته سخت است. براي دلداري دادن به خودم زنگ زدم به يكي از ناشرهايم و گفت كتاب «پارتيزان» هم كلاً از بيخ توسط ارشاد رد شد.

امروز داشتم به اين وقايع فكر مي‌كردم و داشتم مي‌گفتم سال 88 سال پرهزينه‌اي بود. بعد كه كمي فكر كردم ديدم بايد صادقانه بگويم باقيات و صالحات ما همين سال 88 بود.

يا حق


ادامه مطلب...
 



شب نامه - جمعه 31 اردیبهشت 1389
بهار توقیف شدنی نیست - دوشنبه 30 فروردین 1389
یا حسین، سال نو مبارک - شنبه 29 اسفند 1388
عید آمد و ما لختیم - یکشنبه 23 اسفند 1388
 
  سه شنبه 11 اسفند 1388
کاشی آخر.روزنامه بهار(هفته اول)  
پنجشنبه 6 اسفند 88
خوشبختی
یه روز یکی به یه عده‌ای گفت اگه پولتون دست من باشه من شما رو به اوج می‌رسونم، به قله‌ها می‌برم، با من در فراز، همیشه در اوج... پولشون رو گرفت یه زیرزمین به عنوان خونه براشون اجاره کرد!
*
چهارشنبه 5 اسفند 88
دنیا
یکی می‌گفت همه باید من فکر کنن، همه باید مثل من عمل کنن، همه باید قبل من زندگی کنن، همه باید... بعد گفت می‌دونین اونوقت دنیا چی می‌شه؟ گفتن: آره، باغ وحش.
*
سه‌شنبه 4 اسفند 88
طبق آمار یکی داشت می‌گفت من عدد نمی‌شناسم. رقم بلد نیستم. آمار برام کشکه و آخر با نمودار در حد شیر یا خط برخورد می‌کنم...
بهش گفتن ببخشید نشناختیمتون که از مدیران مهم اقتصادی هستید.
*
دوشنبه 3 اسفند 88
خدمتگراز
یکی شب تا صبح نمی‌خوابید و مشغول تلاش و کوشش بود. همه سعی خودش را می‌کرد که پول پیش ثروتمندان و طبقه فرادست انبار نشه و به این شکل در کاهش ثروت دیگران، قدم‌های بزرگ برمی‌داشت. هیچ شبی خواب به چشمش نمی‌اومد... ازش پرسیدن ای عزیز شما چه کاره‌ای؟ گفت: دزد!
*
یکشنبه 2 اسفند 88
بیهوده
یه روز یه استاد ادبیات داشت توضیح می‌داد « محیط به کفچه پیمودن» یعن چه و می‌گفت کنایه از کار بیهوده و عبث و بی‌حاصل دارد و ... بهش گفتن خودتو خسته نکن یه دفعه بگو منظورت «خوشه بندیه» دیگه.
*
شنبه 1 اسفند 88
گوش می‌کنیم
یک رئیسی توی دفتر کارش، بالای سرش نوشته بود: «مهم‌ترین چیز در اداره امور، نظرات شماست. به تمام حرف‌ها، عقاید پیشنهادات و انتقادات شما گوش خواهم کرد» او رئیس انجمن ناشنوایان بود.


ادامه مطلب...
 



ميرحسين و خاله پيرزن (روزنامه اعتماد - مهمان های ناخوانده) - دوشنبه 10 اسفند 1388
خنده و گریه (روزنامه اعتماد - مهمان های ناخوانده) - یکشنبه 09 اسفند 1388
هر کي نخوره خره! (روزنامه اعتماد - مهمان های ناخوانده) - شنبه 08 اسفند 1388
زبان جديد ديپلماتيک (روزنامه اعتماد - مهمان های ناخوانده) - پنجشنبه 06 اسفند 1388
خوراک روزانه بایگانی نوشته های روزانه خوراک مطبوعاتی بایگانی نوشته های مطبوعاتی
 
 
نام:
ایمیل:
وب سایت:
پیغام:
از این پنجره ها سرک کشیده اند:        

کل بازدید ها: 765544
کل بازدید کننده ها: 116222
بازدید امروز: 684
بازدید کننده های امروز: 41
بازدید دیروز: 731
بازدید این صفحه: 152198