| |
| |
دوشنبه 08 شهریور 1389
|
|
يا مولا دلم تنگ اومده
|
|
يا علي (ع) امام خوب من، در اين شرايط ناخوب كه حتي اسفند سوتي (رحيممشايي سابق) هم در دستگاه شورش را در آورده ابواعطا ميخواند! و رسماً تصور ميكند آي كيوي همه زير موزائيك است ما را باز مثل تمام تاريخ مدد كن تا به آن كسي كه هي ميآيد توي تلويزيون و ميگويد ايران آزادترين كشور دنياست بگوييم خودتي!
يا مولا، امام عدالت انساني، ما در كشورمان يك كسي داريم كه معتقد است وقتي جنسها گران ميشوند يعني تورم پايين آمده و وقتي مردم شغلهايشان را از دست ميدهند يعني نرخ بيكاري كاهش يافته و وقتي در صفحه حوادث روزنامهها ميخوانيم مردم مشغول جر دادن همديگر هستند يعني احساس خوشبختي دارد فرو ميرود توي ... توي همان چشم مردم! و وقتي افراد خودكشي ميكنند يعني احساس رضامندي مردم بالا رفته و... نه، حال او خراب نيستها! اتفاقاً حالش زيادي خوب است اما حال ملت را خراب كرده، امام پاكدامني و انصاف به همين خاطر «حول حالنا اليالحسن الحال»!
يا علي (ع) برايت درد دل ميكنيم و عرض ميكنيم كه ما از جنگ خوشمان نميآيد (از نظر دولتِ بعد نهم كه ايرادي ندارد خداي نكرده؟!) ما از هوگوچاوس خوشمان نميآيد، ما از اينكه بزرگترين همپيمانمان در آمريكاي شمالي، اروپا و آسياي جنوب شرقي كشور سوريه است (!) خوشمان نميآيد. ما از اينكه معاون اول رييس دولت ميلياردها تومان اختلاس كند و مجلس هم بگويد و بعد ناگهان همه ساكت شوند خوشمان نميآيد (البته گويا كارشناسان و اهل فن معتقدند معاون اول رييس دولت اين پول را براي تعويض توالت دستشويي منزل لازم داشتند و يك مقدار هم عيالش به بقال سركوچه بابت دو تا پفك و يك چيپس فلفلي بدهي داشته كه آن را تسويه كردهاند و انصافاً ديگر پولي باقي نمانده) ما از اينكه همسايهمان هر روز فقيرتر و تكيدهتر ميشود خوشمان نميآيد. ما از سفرههاي خالي مردم خوشمان نميآيد ما... علي جان اين همه سفره بينان، اين همه چشمهاي به در، برايشان، برايمان چيزي پشت درهاي حاجتمان بگذار. اي ناشناس شبهاي كوفه، ... آخه اين چه رييس دولتيه خدا وكيلي؟!
يا علي (ع) ذوالفقار تو برابر ستم و فريب و نيرنگ و دروغ و ريا، ميزانِ زندگي بود، علي جان ضربتي ديگر.
يا مولا جسارتاً دلم تنگ اومده و ايضا جسارتاً شيشه دلم اي خدا زير سنگ اومده، اگر احوالاتمان تغيير نميكند هم ميگذريم اما لطف كن اگر زحمتي نيست به اين اسفند سوتي – كه يكجور احمدينژاد با نون اضافه است- بگو، فكت رو ببند! شما بگو ما هم قول ميدهيم پيگير باشيم!
ادامه مطلب...
|
|
لینک |
نسخه چاپی
|
|
| |
| |
سه شنبه 11 اسفند 1388
|
|
کاشی آخر.روزنامه بهار(هفته اول)
|
|
پنجشنبه 6 اسفند 88 خوشبختی یه روز یکی به یه عدهای گفت اگه پولتون دست من باشه من شما رو به اوج میرسونم، به قلهها میبرم، با من در فراز، همیشه در اوج... پولشون رو گرفت یه زیرزمین به عنوان خونه براشون اجاره کرد! * چهارشنبه 5 اسفند 88 دنیا یکی میگفت همه باید من فکر کنن، همه باید مثل من عمل کنن، همه باید قبل من زندگی کنن، همه باید... بعد گفت میدونین اونوقت دنیا چی میشه؟ گفتن: آره، باغ وحش. * سهشنبه 4 اسفند 88 طبق آمار یکی داشت میگفت من عدد نمیشناسم. رقم بلد نیستم. آمار برام کشکه و آخر با نمودار در حد شیر یا خط برخورد میکنم... بهش گفتن ببخشید نشناختیمتون که از مدیران مهم اقتصادی هستید. * دوشنبه 3 اسفند 88 خدمتگراز یکی شب تا صبح نمیخوابید و مشغول تلاش و کوشش بود. همه سعی خودش را میکرد که پول پیش ثروتمندان و طبقه فرادست انبار نشه و به این شکل در کاهش ثروت دیگران، قدمهای بزرگ برمیداشت. هیچ شبی خواب به چشمش نمیاومد... ازش پرسیدن ای عزیز شما چه کارهای؟ گفت: دزد! * یکشنبه 2 اسفند 88 بیهوده یه روز یه استاد ادبیات داشت توضیح میداد « محیط به کفچه پیمودن» یعن چه و میگفت کنایه از کار بیهوده و عبث و بیحاصل دارد و ... بهش گفتن خودتو خسته نکن یه دفعه بگو منظورت «خوشه بندیه» دیگه. * شنبه 1 اسفند 88 گوش میکنیم یک رئیسی توی دفتر کارش، بالای سرش نوشته بود: «مهمترین چیز در اداره امور، نظرات شماست. به تمام حرفها، عقاید پیشنهادات و انتقادات شما گوش خواهم کرد» او رئیس انجمن ناشنوایان بود.
ادامه مطلب...
|
|
لینک |
نسخه چاپی
|
|